![]() |
![]() |
|
| مطالب، شعر و عکس های زیبا |
|
به گزارش افکارنیوز به نقل ازتریبون ، شنیده شده بود که ریش روحانیون را در زندان میتراشند. از بیرجند که راه افتاده بودند این فکر رهایش نمیکرد گاه موهای نه چندان پرپشت خود را میکشید تا به دردی که با کشاندن تیغ بر صورتش برمیخواست، عادت کند.«وحشت عظیمی از آن آنچه در بیرجند انتظارش را داشتم و آن عبارت بود از تراشیدن ریش، خشکِ خشک.. منتظرش بودم.» و آن لحظه از راه رسید و در انباری سابق باز شد. آرایشگر یک گروهبان در چهارچوب در ظاهر شدند. یک صندلی هم با خود آورده بودند. به او اشاره کردند که بیاید و روی صندلی بنشیند. شنیده بود بعضی روحانیون هنگام تراشیدن ریش مقاومت کردهاند. شاید حضور گروهبان برای مقابله با این مقاومت ها بود.«مقاومتی نداشتم و نکردم. آماده بودم. چون می دانستم فایده ای ندارد. دست و پای من را میگیرند و بعد مقداری کتک میزنند و بعد آن کاری که نباید بشود… خواهد شد.» نشست. منتظر بود دست آرایشگر بالا بیاید و لبه تیغ را روی صورت او مماس کند ناگهان دید آن چه روی صورت او به راه افتاده دستگاه مو زن است. تمام نگرانیها و انتظارهای موحش غیب شان زد. «این قدر خوشحال شده بودم… که بی اختیار با این سلمانی و آن گروهبان مرتب بنا کردم حرف زدن و خندیدن… تعجب میکردند اینها که من چه طور آخوندی هستم که دارند ریشم را کوتاه میکنم و من این قدر خوشحالم…{تمام که شد} به او گفتم استاد این آینه را بده چانه ی خودم را چند سال است ندیدهام… خنده اش گرفت. آینه اش را داد. بنا کردم به صورتم نگاه کردن. دیدم بله؛ آدم مثل این که خودش را درست نمیشناسد.»
… هنگام برگشت آن افسر عبوس آقای خامنه ای را دید و با زبان تمسخر از فاصله ای که دور هم بود صدا بلند کرد:«آشیخ! ریشات را زدند من هم با همان صدای بلند گفتم: بله و با خنده ادامه دادم الحمدالله مدتها بود چانه ام را ندیده بودم که دیدم… احساس کردم من هیچ ناراحتی ندارم. شاید تعجب کرد. دلش می خواست که من ناراحت و متاسف و غمگین بودم که نبودم منبع: کتاب «شرح اسم» |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 18 اردیبهشت1391ساعت 23:41 توسط خلوت دل... |
|
خدا می داند، ولی ... آن روز که آخرین زنگ دنیا می خورد دیگر نه می شود تقلب کرد و نه می شود سر شخصی را کلاه گذاشت آن روز تازه می فهمیم دنیا با همه بزرگی اش از یک جلسه امتحان مدرسه هم کوچکتر بود! ... و آن روز تازه می فهمیم که زندگی عجب سوال سختی بود سوالی که بیش از یکبار نمی توان به آن پاسخ داد خدا کند آن روز که آخرین زنگ دنیا میخورد، روی تخته سیاه قیامت اسم ما را در لیست خوب ها بنویسند خدا کند حواسمان بوده باشد و زنگهای تفریح آنقدر در حیاط نمانده باشیم که حیات را از یاد برده باشیم خدا کند که دفتر زندگیمان را زیبا جلد کرده باشیم و سعی ما بر این بوده باشد که نیکی ها و خوبی ها را در آن نقاشی کنیم و بدانیم که دفتر دنیا چرک نویسی بیش نیست چرا که ترسیم عشق حقیقی در دفتری دیگر است |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 18 اردیبهشت1391ساعت 19:54 توسط خلوت دل... |
|
|
کلاه
فروشی روزی از جنگلی می گذشت. تصمیم گرفت زیر درخت مدتی استراحت کند. نکته : رقابت سکون ندارد
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 13 اسفند1390ساعت 16:49 توسط خلوت دل... |
|
|
کج دار و مریض یا کج دار
ومريز !! اصطلاح کج دار و مریز یا به صورتی که بیشتر مردم فکر می کنند و می نویسند «کج دار و مریض» از جمله اصطلاحاتی است که توسط مردم به اشتباه به کار می رود. مردم آن رابا مریضی مرتبط می دانند. این اصطلاح در اصل کج دار و مریز است. این اصطلاح به معنای این است که : ظرف را کج نگه دار و در عین حال مواظب باش که نریزد. این اصطلاح هیچ نسبتی با مریضی ندارد! شاعر در این خصوص می گوید: رفتــم بـه سـر تـربت شمس تبـریـــز / دیــدم دوهــــزار زنگیــــان خونــریـــز هریک به زبان حال بامن می گفت/جامی که به دست توست کج دارو مریز
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 2 اسفند1390ساعت 0:35 توسط خلوت دل... |
|
![]() ![]() ![]()
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 12 بهمن1390ساعت 18:25 توسط خلوت دل... |
|
|
در شهر توریستی اسکاگن این زیبایی رو میشه در سجیه دید، این شمالیترین شهر دانمارکیهاست ..... جایی که دریای بالتیک و دریای شمالی بهم میپیوندند. دو دریای مختلف با هم یکی نمیشوند و بنابرین این راستا بوجود میاد
و این همان چیزی است که در قرآن آمده است
سورة مباركه الرحمن مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ يَلْتَقِيانِ (19) بَيْنَهُما بَرْزَخٌ لا يَبْغِيانِ (20) فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ (21) يَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ وَ الْمَرْجانُ (22) 19. دو دريا را به گونه اي روان كرد كه با هم برخورد كنند.20. اما ميان آن دو حد فاصلي است كه بههم تجاوز نمي کنند.21. پس كدامين نعمتهاى پروردگارتان را انكار مىكنيد؟ 22. از آن دو، مروارید و مرجان خارج مىشود.
سوره مباركه فرقان آیه 53: « و هو الذي مَرَجَ البحرينِ هذا عَذبٌ فُراتٌ و هذا مِلحً اُجاجً وَ جَعَلَ بَينَهما بَرزَخا و حِجراً مَهجوراً» و اوست كسي كه دو دريا را موج زنان به سوي هم روان كرد اين يكي شيرين و آن يكي شور و تلخ است وميان آندو حريمي استوار قرار داد.
سوره مباركه فاطر آيه 12: وَمَا يَسْتَوِي الْبَحْرَانِ هَذَا عَذْبٌ فُرَاتٌ سَائِغٌ شَرَابُهُ وَهَذَا مِلْحٌ أُجَاجٌ وَمِن كُلٍّ تَأْكُلُونَ لَحْمًا طَرِيًّا وَتَسْتَخْرِجُونَ حِلْيَةً تَلْبَسُونَهَا وَتَرَى الْفُلْكَ فِيهِ مَوَاخِرَ لِتَبْتَغُوا مِن فَضْلِهِ وَلَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ اين دو دريا يکسان نيستند: يکی آبش شيرين و گواراست و يکی شور و تلخ، از هر دو گوشت تازه می خوريد، و از آنها چيزهايی برای آرايش تن خويش بيرون می کشيد و می بينی که کشتي ها برای يافتن روزی و غنيمت، آب را می شکافند و پيش می روند، باشد که سپاسگزار باشيد.
سوره مباركه نمل آيه 61: اَمَّنْ جَعَلَ الْاَرْضَ قَرَارًا وَ جَعَلَ خِلالَهَا اَنْهَارًا وَ جَعَلَ لَهَا رَوَاسِیَ وَ جَعَلَ بَينَ الْبَحْرَيْنِ حَاجِزًا ءَاِلهٌ مَعَ اللهِ بَلْ اَکْثَرُهُمْ لَا يَعْلَمُونَ ﴿61﴾ [آيا شريكانى كه مىپندارند بهتر است] يا آن كس كه زمين را قرارگاهى ساخت و در آن رودها پديد آورد وبراى آن، كوهها را [مانند لنگر] قرار داد، و ميان دو دريا برزخى گذاشت؟ آيا معبودى با خداست؟ [نه،]بلكه بيشترشان نمىدانند.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 8 بهمن1390ساعت 12:55 توسط خلوت دل... |
|
|
با اجازه مادر سادات * رخت عزای پسرش را نه از جان * بلکه از تن * در می آوریم و خواهیم گفت ای حسین * داغ تو تا ابد * در سینه ی ما خواهد ماند
حلول ماه ربیع الاول مبارک |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 6 بهمن1390ساعت 0:41 توسط خلوت دل... |
|
|
در
جائی خواندم که: بومیان آمازون روش جالبی برای شکار میمون دارند
بدینصورت که نارگیل را از دو طرف سوراخ می کنند، یک طرف کوچک تر در حدی
که بتوانند یک طناب را از آن عبور دهند و یک طرف کمی درشت تر در حدی که
دست یک میمون به زور از آن رد شود. از طرف کوچک تر طنابی که انتهایش را
گره زده اند رد می کنند و بعد طناب را به تنه درخت می بندند تا اینطوری
میمون نتواند جر بزند و نارگیل را با خودش ببرد. سپس توی نارگیل خالی
شده چند تا سنگریزه می اندازند و چند بار تکانش می دهند تا صدایش خوب
در جنگل بپیچد ... تله آماده است.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 30 دی1390ساعت 0:51 توسط خلوت دل... |
|
|
بسم الله الرّحمن الرّحیم
فردا پریشان جمعشان ، چون قلب زهرا میشود امشب صدای خواندن قرآن به گوش آید ولی
امشب کنار مادرش، لب تشنه اصغر خفتهاست
التماس دعا |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 14 آذر1390ساعت 21:43 توسط خلوت دل... |
|
|
مردی،
اسب اصیل و بسیار زیبایی داشت که توجه هر بینندهای را به خود جلب میکرد.
همه آرزوی تملک آن را داشتند. نتیجه اخلاقی : حواسمون باشه حتی از کوچکترین چیزها سوءاستفاده نکنیم چون آینده رو تغییر میده |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 28 مهر1390ساعت 2:0 توسط خلوت دل... |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
خدایا...!
تویی پناه بی پناهان...! پناهم ده که جز تو پناهی ندارم...! |
|
RSS
|